blindguardian
شنبه ۱۱ اسفند ۸۶, ۲۲:۵۶
جس ليورمور (۱۹۴۰-۱۸۷۷)قطعاً يكى از بزرگترين تريدرهاى تاريخ است. او از سن ۱۴ سالگى به عنوان پادو در يكى از كارگزارى هاى بوستون شروع به كار كرد. استعداد فوق العاده او در رياضيات باعث شد كه او به وجود «الگوهايى» در نوسانات قيمت ها پى ببرد و اين زمانى بود كه اكثر مردم نوسانات قيمت را تصادفى مى دانسته و روى سهام قمار مى كردند. او نخستين تريد خودش را با خريد ۵ دلار از سهمى آغاز كرد كه سيستمش سيگنال خريد داده بود و دو روز بعد سهم را با ۱۵/۳ دلار سود نقد كرد. در آن روزها مغازه هايى براى قمار روى نوسانات زنده بازار وجود داشت و جس با سيستمش آنقدر در اين مغازه ها موفق عمل كرد كه تمام اين مغازه ها ورود جس را به محل كسبشان ممنوع كردند.
جس كه در سنى حدود ۲۰ سال توانسته بود ده هزار دلار پول نقد داشته باشد براى خريد و فروش به وال استريت رفت. يكى از مهمترين درس هايى كه او در ۵ سال اول تريدش گرفته بود اين بود كه وقتى شروع به استفاده از يك سيستم مطمئن كرد با رعايت كامل ديسيپلين، هرگز خارج از سيگنال هاى سيستم تريد نكند، درسى كه برايش به قيمت چند هزار دلار تمام شده بود.
جس به سرعت در وال استريت ورشكست شد و به بوستون باز گشت. جس شروع كرد به بررسى دلايل شكستش در وال استريت و متوجه شد كه سيستم او يك سيستم بى نقص اسكالپينگ (ناخنك زنى) است كه بر مبناى قيمت زنده عمل مى كند و به سرعت و با چند پوينت سود خارج مى شود. در حالى كه در وال استريت تا رسيد خريد شما از كارگزار نرسد، شما نمى توانيد متوجه شويد كه نماد مورد نظر را به چه قيمتى خريده ايد. جس به سرعت و با چند تريد موفق در مغازه ها پولش را به دست آورد و شروع كرد به تدوين سيستمى براى خريد در وال استريت. بازگشت جس به وال استريت در ۱۹۰۱ با ۵ برابر شدن سرمايه اش همراه بود: ۵۰ هزار دلار نقد. پولى كه بازهم با درسى ديگر از دست رفت. جس درست ۲ روز صاحب ۵۰ هزار دلار نقد بود. درس ۵۰ هزاردلارى كه جس را بار ديگر ورشكست كرد، اين بود: به توصيه هاى ديگران توجه نكن.
روزى ليورمور با يكى از دوستان قديمى خود در كارگزارى صحبت مى كردند كه شخصى به دوست ليورمور گفت: سهم الف را بفروش، پايين مى آيد. دوست جس مى گويد: اما بازار گاو (صعودى) است. و اينجا بود كه جس در مى يابد كه او در تمام اين سال ها بيشتر به نوسانات كوچك نظر داشته تا حركت هاى بزرگ. با تمركز بيشتر روى حركات بزرگ و طراحى يك سيستم خوب، ليورمور شروع به كسب درآمد از بورس مى كند.
او مى گويد: فكر كردن من را پولدار نكرد، صبر كردن برايم سودآور بود.
يك درس گران قيمت ديگر: جس پى مى برد كه بازار به قله رسيده و زمان سقوط فرارسيده. او شروع به فروش مى كند اما قيمت ها هر روز بالاتر مى روند تا اينكه او با ضرر هنگفت از بازار خارج مى شود. چندى بعد از اين زيان بزرگ، تغيير روند قيمت ها آغاز مى شود و پيش بينى جس درست از آب در مى آيد. اينجا بود كه جس درس بزرگ ديگرى گرفت: عامل زمان. يك تحليلگر بايد بتواند زمان درست ورود و خروج از يك تريد را درست تشخيص دهد تا موفق شود.
ليورمور زمان برگشت بزرگ ۱۹۰۷ را چنان درست تشخيص مى دهد كه تنها در روز ۲۴ اكتبر ۱۹۰۷ سه ميليون دلار سود مى كند. اين فروش هاى او چنان موثر عمل كردند كه مورگان (از كسانى كه چند سال قبل از اين سقوط با دادن ۲۰ ميليون دلار به وال استريت آن را از ورشكستگى نجات داد) شخصاً از جس مى خواهد كه فروش را متوقف كند والا به تنهايى بازار را نابود مى كند. بعد از اين روز او به خرس بزرگ وال استريت مشهور شد.
يكى از مهمترين دستاوردهاى ليورمور در تريد تشخيص محدوده هاى مقاومت و حمايت توسط اوست. اصل ديگرى كه تقريباً همه بزرگان بازار بعد از او هم رعايت مى كنند، خريد پله اى است. ليورمور هميشه به صورت پله اى به معاملات وارد مى شد با رعايت اين نكته كه در خريد هميشه قيمت خريد در پله دوم بالاتر از اول بود، قيمت خريد در پله سوم بالاتر از دوم و.... در فروش هم به عكس.
او هميشه قبل از ورود به يك تريد محاسبه مى كرد كه چه تعداد سهم خواهد خريد و هميشه حدود ۲۰درصد سرمايه اى كه براى اين تريد را كنار گذاشته بود درگير مى كرد. اگر قيمت در جهت ميلش پيش مى رفت در پله هاى بعدى بقيه سرمايه را رد مى كرد والا با ضرر كمى خارج مى شد.ليورمور معتقد بود كه پايين بخر و بالا بفروش غلط است و بايد بالا خريد و بالاتر فروخت.
ليورمور براى هر معامله يك عامل زمان هم قائل بود و پيش از ورود مى دانست كه اين تريد تا چه زمانى باز است و به عبارت ديگر او نقطه خروج با ضرر زمانى هم داشت.
نكات اصلى روش او بدين ترتيب بود:
1- اوصبر میکرد تا بازار جهت دار شود.
۲- صنايع پيشرو در جهت بازار را بررسى كرده و سهام پيشرو در آنها را شناسايى مى كرد.
۳- حجم يكى از اركان اصلى سيستم او بود.
۴- آنقدر صبر مى كرد تا نماد مورد نظر سيگنال بدهد و سپس با اطمينان و بدون تجديد نظر وارد مى شد.
۵- به محض حركت سهم در جهت دلخواه، خريد پله اى را شروع مى كرد.
۶- صبور با سهم همراه مى شد و به نوسانات كوچك قانع نمى شد.
يكى از زيباترين ترفندهاى او را در زير مى خوانيد:
زمانى او ده ميليون پيمانه (واحد آتيه غلات) ذرت و ۱۰ ميليون پيمانه جو فروخته بود. ناگهان يكى از بزرگان بازار (آقاى الف) شروع به خريد ذرت و جو مى كند. جس مى دانست كه اگر بخواهد پوزيشن هاى فروشش را به قيمت بازار ببندد، خودكشى كرده است (او خيلى كم به قيمت بازار وارد مى شد و هميشه نقطه ورود داشت. اهميت اين نكته در گريز از لورج بازار است).
او به دنبال راهى بود كه بتواند با حداقل ضرر پوزيشن هاى زيان ده اش را ببندد. او فكر كرد حالا كه نمى تواند از آقاى الف ذرت و جو با قيمت كم بخرد، بهتر است از ديگران بخرد. از آنجايى كه مى دانست آقاى الف كمتر به جو نظر دارد، از طمع و احساسات تريدرها بهترين استفاده را كرد و در يك روز ۴ دستور خريد ۵۰۰ هزار پيمانه اى ذرت به ۴ كارگزار بزرگ آتيه مى دهد و همزمان ۴ دستور فروش ۵۰ هزار پيمانه اى جو. با فعال شدن ۴ دستور فروش جو، قيمت جو شروع به افت مى كند و تريدرهاى بازار احساس مى كنند كه اتفاقى براى آقاى الف افتاده و چون مى دانستند او مقدار زيادى ذرت دارد، پيش بينى مى كنند كه افت بعدى متعلق به ذرت است. پس ناگهان بازار شروع به فروش ذرت كرده و ليورمور در فرصت مناسب تمام ۱۰ ميليون پيمانه ذرتش را خريده و سپس به سرعت پوزيشن هاى جو را هم با تنها ۳۰۰۰ دلار ضرر مى بندد. جالب اينجاست كه قيمت به سرعت به روند صعودى خود برگشته و ۲۵ سنت بالا مى رود كه مى توانست به معناى ورشكستگى ديگرى براى او باشد.
از ديگر تجربيات او تست بازار بود (اهميت حجم). زمانى كه او مى خواست حجم بالايى از سرمايه را وارد كند، ابتدا با مقدار كم در جهت عكس وارد مى شد و براساس توانايى بازار در جذب اين سرمايه، وارد تريد مى شد. او بازهم سقوط بزرگ ۱۹۲۹ بازار را درست پيش بينى كرد و در زمان سقوط او فقط پوزيشن فروش داشت. اين بار نام او تيتر اول نيويورك تايمز شد. بسيارى او را مقصر اين سقوط قلمداد كردند و سيل نامه هاى تهديدآميز به سويش روان شد. ليورمور در سال ۱۹۴۰ كتابى چاپ كرد كه ركود شديد بازار مانع از فروش خوب آن شد.
او نهايتاً در افسردگى شديد ناشى از شكست در زندگى خصوصى در ۲۸ نوامبر ۱۹۴۰ با شليك گلوله اى پوزيشن ۶۳ساله زندگى اش را بست.
[Only registered and activated users can see links]
خرس بزرگ وال استریت
منبع خبر: روزنامه شرق
جس كه در سنى حدود ۲۰ سال توانسته بود ده هزار دلار پول نقد داشته باشد براى خريد و فروش به وال استريت رفت. يكى از مهمترين درس هايى كه او در ۵ سال اول تريدش گرفته بود اين بود كه وقتى شروع به استفاده از يك سيستم مطمئن كرد با رعايت كامل ديسيپلين، هرگز خارج از سيگنال هاى سيستم تريد نكند، درسى كه برايش به قيمت چند هزار دلار تمام شده بود.
جس به سرعت در وال استريت ورشكست شد و به بوستون باز گشت. جس شروع كرد به بررسى دلايل شكستش در وال استريت و متوجه شد كه سيستم او يك سيستم بى نقص اسكالپينگ (ناخنك زنى) است كه بر مبناى قيمت زنده عمل مى كند و به سرعت و با چند پوينت سود خارج مى شود. در حالى كه در وال استريت تا رسيد خريد شما از كارگزار نرسد، شما نمى توانيد متوجه شويد كه نماد مورد نظر را به چه قيمتى خريده ايد. جس به سرعت و با چند تريد موفق در مغازه ها پولش را به دست آورد و شروع كرد به تدوين سيستمى براى خريد در وال استريت. بازگشت جس به وال استريت در ۱۹۰۱ با ۵ برابر شدن سرمايه اش همراه بود: ۵۰ هزار دلار نقد. پولى كه بازهم با درسى ديگر از دست رفت. جس درست ۲ روز صاحب ۵۰ هزار دلار نقد بود. درس ۵۰ هزاردلارى كه جس را بار ديگر ورشكست كرد، اين بود: به توصيه هاى ديگران توجه نكن.
روزى ليورمور با يكى از دوستان قديمى خود در كارگزارى صحبت مى كردند كه شخصى به دوست ليورمور گفت: سهم الف را بفروش، پايين مى آيد. دوست جس مى گويد: اما بازار گاو (صعودى) است. و اينجا بود كه جس در مى يابد كه او در تمام اين سال ها بيشتر به نوسانات كوچك نظر داشته تا حركت هاى بزرگ. با تمركز بيشتر روى حركات بزرگ و طراحى يك سيستم خوب، ليورمور شروع به كسب درآمد از بورس مى كند.
او مى گويد: فكر كردن من را پولدار نكرد، صبر كردن برايم سودآور بود.
يك درس گران قيمت ديگر: جس پى مى برد كه بازار به قله رسيده و زمان سقوط فرارسيده. او شروع به فروش مى كند اما قيمت ها هر روز بالاتر مى روند تا اينكه او با ضرر هنگفت از بازار خارج مى شود. چندى بعد از اين زيان بزرگ، تغيير روند قيمت ها آغاز مى شود و پيش بينى جس درست از آب در مى آيد. اينجا بود كه جس درس بزرگ ديگرى گرفت: عامل زمان. يك تحليلگر بايد بتواند زمان درست ورود و خروج از يك تريد را درست تشخيص دهد تا موفق شود.
ليورمور زمان برگشت بزرگ ۱۹۰۷ را چنان درست تشخيص مى دهد كه تنها در روز ۲۴ اكتبر ۱۹۰۷ سه ميليون دلار سود مى كند. اين فروش هاى او چنان موثر عمل كردند كه مورگان (از كسانى كه چند سال قبل از اين سقوط با دادن ۲۰ ميليون دلار به وال استريت آن را از ورشكستگى نجات داد) شخصاً از جس مى خواهد كه فروش را متوقف كند والا به تنهايى بازار را نابود مى كند. بعد از اين روز او به خرس بزرگ وال استريت مشهور شد.
يكى از مهمترين دستاوردهاى ليورمور در تريد تشخيص محدوده هاى مقاومت و حمايت توسط اوست. اصل ديگرى كه تقريباً همه بزرگان بازار بعد از او هم رعايت مى كنند، خريد پله اى است. ليورمور هميشه به صورت پله اى به معاملات وارد مى شد با رعايت اين نكته كه در خريد هميشه قيمت خريد در پله دوم بالاتر از اول بود، قيمت خريد در پله سوم بالاتر از دوم و.... در فروش هم به عكس.
او هميشه قبل از ورود به يك تريد محاسبه مى كرد كه چه تعداد سهم خواهد خريد و هميشه حدود ۲۰درصد سرمايه اى كه براى اين تريد را كنار گذاشته بود درگير مى كرد. اگر قيمت در جهت ميلش پيش مى رفت در پله هاى بعدى بقيه سرمايه را رد مى كرد والا با ضرر كمى خارج مى شد.ليورمور معتقد بود كه پايين بخر و بالا بفروش غلط است و بايد بالا خريد و بالاتر فروخت.
ليورمور براى هر معامله يك عامل زمان هم قائل بود و پيش از ورود مى دانست كه اين تريد تا چه زمانى باز است و به عبارت ديگر او نقطه خروج با ضرر زمانى هم داشت.
نكات اصلى روش او بدين ترتيب بود:
1- اوصبر میکرد تا بازار جهت دار شود.
۲- صنايع پيشرو در جهت بازار را بررسى كرده و سهام پيشرو در آنها را شناسايى مى كرد.
۳- حجم يكى از اركان اصلى سيستم او بود.
۴- آنقدر صبر مى كرد تا نماد مورد نظر سيگنال بدهد و سپس با اطمينان و بدون تجديد نظر وارد مى شد.
۵- به محض حركت سهم در جهت دلخواه، خريد پله اى را شروع مى كرد.
۶- صبور با سهم همراه مى شد و به نوسانات كوچك قانع نمى شد.
يكى از زيباترين ترفندهاى او را در زير مى خوانيد:
زمانى او ده ميليون پيمانه (واحد آتيه غلات) ذرت و ۱۰ ميليون پيمانه جو فروخته بود. ناگهان يكى از بزرگان بازار (آقاى الف) شروع به خريد ذرت و جو مى كند. جس مى دانست كه اگر بخواهد پوزيشن هاى فروشش را به قيمت بازار ببندد، خودكشى كرده است (او خيلى كم به قيمت بازار وارد مى شد و هميشه نقطه ورود داشت. اهميت اين نكته در گريز از لورج بازار است).
او به دنبال راهى بود كه بتواند با حداقل ضرر پوزيشن هاى زيان ده اش را ببندد. او فكر كرد حالا كه نمى تواند از آقاى الف ذرت و جو با قيمت كم بخرد، بهتر است از ديگران بخرد. از آنجايى كه مى دانست آقاى الف كمتر به جو نظر دارد، از طمع و احساسات تريدرها بهترين استفاده را كرد و در يك روز ۴ دستور خريد ۵۰۰ هزار پيمانه اى ذرت به ۴ كارگزار بزرگ آتيه مى دهد و همزمان ۴ دستور فروش ۵۰ هزار پيمانه اى جو. با فعال شدن ۴ دستور فروش جو، قيمت جو شروع به افت مى كند و تريدرهاى بازار احساس مى كنند كه اتفاقى براى آقاى الف افتاده و چون مى دانستند او مقدار زيادى ذرت دارد، پيش بينى مى كنند كه افت بعدى متعلق به ذرت است. پس ناگهان بازار شروع به فروش ذرت كرده و ليورمور در فرصت مناسب تمام ۱۰ ميليون پيمانه ذرتش را خريده و سپس به سرعت پوزيشن هاى جو را هم با تنها ۳۰۰۰ دلار ضرر مى بندد. جالب اينجاست كه قيمت به سرعت به روند صعودى خود برگشته و ۲۵ سنت بالا مى رود كه مى توانست به معناى ورشكستگى ديگرى براى او باشد.
از ديگر تجربيات او تست بازار بود (اهميت حجم). زمانى كه او مى خواست حجم بالايى از سرمايه را وارد كند، ابتدا با مقدار كم در جهت عكس وارد مى شد و براساس توانايى بازار در جذب اين سرمايه، وارد تريد مى شد. او بازهم سقوط بزرگ ۱۹۲۹ بازار را درست پيش بينى كرد و در زمان سقوط او فقط پوزيشن فروش داشت. اين بار نام او تيتر اول نيويورك تايمز شد. بسيارى او را مقصر اين سقوط قلمداد كردند و سيل نامه هاى تهديدآميز به سويش روان شد. ليورمور در سال ۱۹۴۰ كتابى چاپ كرد كه ركود شديد بازار مانع از فروش خوب آن شد.
او نهايتاً در افسردگى شديد ناشى از شكست در زندگى خصوصى در ۲۸ نوامبر ۱۹۴۰ با شليك گلوله اى پوزيشن ۶۳ساله زندگى اش را بست.
[Only registered and activated users can see links]
خرس بزرگ وال استریت
منبع خبر: روزنامه شرق